|
آمریکایی ها، برخلاف تمام مردمان دیگر،
تشخیص نمی دهند- یا نمی خواهند تشخیص دهند- که ایالات متحده ی آمریکا
از طریق قدرت
نظامی خود بر جهان تسلط دارد. شهروندان ما اغلب، بعلت پنهانکاری دولت،
نسبت به این
امر که پادگان های ما سراسر گیتی را محاصره کرده اند بی اطلاع هستند.
این شبکه ی
وسیع پادگان های آمریکایی مستقر در تمام قاره ها، جز قاره ی جنوبی، در
واقع شکل
جدیدی از امپراتوری را تشکیل می دهد. امپراتوری پایگاه ها با جغرافیای
ویژه ی خود
که احتمالاً در هیچ کلاس جغرافیای دبیرستانی آموزش داده نمی شود. بدون
فهم ابعاد
این جهان- پایگاه کمربندی، نمی توان به شناخت مقیاس و سرشت آرزومند
امپراتوری خود،
یا درجه ای که این نوع جدید میلیتاریسم در حال ویران کردن نظام قانونی
ماست، نایل
آمد.
ارتش ما بیش از نیم میلیون سرباز، جاسوس، تکنیسین، آموزگار،
کارکنان وابسته، و پیمانکاران غیرنظامی در کشورهای دیگر در خدمت خود
دارد. برای
تسلط داشتن بر اقیانوس ها و دریاهای جهان، ما در حال بوجود آوردن یگان
مستقل دریایی
هستیم که در اطراف ناوهای هواپیما بری که نام های میراث جنگی ما را بر
خود دارند،
مستقر می شوند: کیتی هاوک
Kitty Hawk)
شاهین گربه)، کانستلیشین
Coustellation)
صورت فلکی)، اینتر پرایز
(Enterprise) ،
جان اف. کندی (John
F. Kennedy)،
نیمتیز (Nimtiz)،
دوایت دی. آیزنهاور (Dwight
D. Eisenhower)،
کارل وینسن (Carl
Winson)،
تئودور روزولت
(Theodore Roosevelt)،
ابراهام
لینکلن (Abraham
Lincoln)،
جرج واشینگتن (George
Washington)،
جان سی. استنیس
(John
C. Stennis)،
هری اس. ترومن (Harry
S. Truman)،
و رونالد ریگان
(Ronald
Reagan).
ما تعداد بی شماری پایگاه های سری خارج از قلمرو خود بکار
انداخته ایم تا آنچه را که مردم جهان، از جمله شهروندان خود ما، به
یکدیگر می
گویند، فکس می کنند، یا ایمیل می زنند کنترل کنیم.
تأسیسات ما در خارج برای
صنایع غیرنظامی منافع می آورند، صنایعی که برای نیروهای مسلح سلاح
طراحی و تولید می
کنند، مانند کمپانی مشهور کلاگ، براون و روت Kellog)،
Brown
(Root
یعنی
کمپانی فرعی کورپوریشین هلی برتن (Halliburton
Couporotion)
شهر هوستون که
خدمات پیمانکاری برای ساختن و نگهداری پاسگاه ها و پایگاه های دور
افتاده ی ما را
بعهده دارد. یکی از وظایف چنین پیمانکارانی فراهم آوردن خدمات برای
اعضای این
فرمانروایی تدارک مسکن راحت، تغذیه خوب و تفریحات، و تهیه کردن
امکانات شادی بخش،
و تعطیلات کم هزینه است. تمام بخش های اقتصاد آمریکا متکی شده اند به
فروش به
ارتش. به طور مثال، در شب دومین جنگ ما علیه عراق، وزارت دفاع ضمن
سفارش یک سهمیه
اضافی موشک های دریایی و توپ های ضد تانک، هم چنین تعداد 237 هزار
بطری روغن برنزه
کردن تقاضا کرد، تقریباً سه برابر سفارش سال 1999 و بی شک عطیه ای به
تولید کننده
ی آن «شرکت فرآوردهای حفاظتی» تولسا Tulsa،
در اوکلاهما، و پیمانکار فرعی آن
تولیدات سان فان
(Sun Fun) ،
در ساحل دیتونا بیچ (Daytona
Beach)،
در
فلوریدا.
حداقل هفتصد پایگاه خارجی
ارزیابی مقیاس یا ارزش دقیق امپراتوری
پایگاه های ما آسان نیست. آمار رسمی در باره ی این موضوعات اگر چه
آموزنده، اما
انحرافی هستند. طبق «گزارش ساخت پایگاهِ» سالانه ی وزارت دفاع برای
سال مالی 2003،
که اقلام املاک نظامی داخلی و خارجی ایالات متحده را بطور جداکانه
مشخص کرده است،
پنتاگون در حال حاضر مالک یا اجاره دار 702 پایگاه آنسوی دریاها در
تقریباً 130
کشور است، و 6000 پایگاه دیگر در ایالات متحده و مناطق قلمروی خود
دارد. بوروکرات
های پنتاگون حساب کرده اند که برای جابجایی فقط پایگاه های خارجی،
حداقل به
2/113000
میلیون دلار- مسلماً این رقم بسیار پائین است اما بسیار بیشتر از
تولید
ناخالص ملی اکثریت کشورهاست- و برای جابجایی تمام آن ها به 5/591519
میلیون دلار
نیاز خواهد بود. فرماندهی عالی نظامی تعداد 253288 هزار پرسنل نظامی
در پایگاه های
آنسوی دریاها در استخدام خود دارد، بعلاوه ی همین تعداد کارکنان
وابسته و مقامات
غیرنظامی وزارت دفاع، و به اضافه 44446 نفر شاغلان محلی خارجی که به
استخدام خود
در آورده است. پنتاگون ادعا می کند که این پایگاه ها شامل 44870
سربازخانه، آشیانه،
بیمارستان و ساختمان های دیگر است که مالک آنهاست، و تعداد 4844
ساختمان دیگر که
اجاره کرده است.
این ارقام که بزرگی آن ها سرگیجه آورند، تمام پایگاه های فعال
ما در سراسر جهان را شامل نمی شود. گزارش وضعیت پایگاه های سال 2003
به طور مثال،
به هیچ یک از سربازخانه های ما در کوزوو اشاره نمی کند، با وجود آن که
این
سربازخانه محل اردوگاه عظیم «باندستیل»
(Bondsteel)
است و در سال 1999 ساخته
شده، و از آن زمان تاکنون توسط «کلارگ، براون و روت» نگهداری می شود.
این گزارش هم
چنین پایگاه های ما در افغانستان، عراق، اسرائیل، کویت، قرقیزستان، قطر
و ازبکستان
را از قلم انداخته، اگر چه ارتش ایالات متحده ساختن پایگاه های غول
پیکری را در
سراسر باصطلاح «طاق بی ثباتی» (Arc
of instability)
از دوسال و نیم پس از
یازده سپتامبر آغاز کرده است.
در مورد اوکیناوا، جنوبی ترین جزیره ی ژاپن که در
طول 58 سال گذشته مستعمره ی نظامی آمریکا بوده است، این گزارش به طور
فریب آمیزی
تنها یک پایگاه دریایی بنام اردوگاه باتلر را نام می برد، در حالی که
اوکیناوا در
واقع «میزبان» دو پایگاه لشکر دریایی است، از جمله ایستگاه هوایی لشکر
دریایی فوتن
ما (Marine
Corps Air Station Futenma)
که 186،1 جریب زمین را در مرکز دومین
شهر بزرگ این جزیره ی نسبتاً کوچک اشغال کرده است. پنتاگون به همین
ترتیب نیز کل
تأسیسات نظامی و جاسوسی 5 بیلیون دلاری در انگلیس را، که مدت های
طولانی است به
نحو مناسبی انگ پایگاه های نیروی هوایی سلطنتی را برخود دارد، نادیده
گرفته تا در
این گزارش بیاورد. اگر یک شمارش بی غل و غش وجودی داشت، احتمالاً مقیاس
واقعی
امپراتوری نظامی ما به 1000 پایگاه مختلف در کشورهای دیگر سر می زد،
اما هیچ کس-
شاید حتی خود پنتاگون- شمارش دقیق را به طور مطمئن نمی داند، با وجود
آن که تعداد
آن ها در سال های اخیر، به طور مشخص افزایش یافته است.
برای اشغالگران، زندگی و
کار کردن در این محل ها ناخوشایند نیست. امروزه روز خدمت سربازی که
داوطلبانه است،
تقریباً هیچ ارتباطی با وظایف یک سرباز در طول جنگ جهانی دوم یا جنگ
کره یا جنگ
های ویتنام ندارد. اغلب کارهای طاقت فرسای روزانه مثل لباسشویی، کار
در آشپزخانه،
امور پستی و مستراح شویی به شرکت های نظامی خصوصی مانند «کلاگ، براون
و روت»،
«داین
کورپ» (Dyncorp)
و «وینل کورپوریشن» (Vinnel
Corporation)
به طور
قراردادی محول شده است. مثلاً یک سوم کامل بقودجه ای که اخیراً برای
جنگ عراق
اختصاص داده شد (حدود 30 بیلیون دلار)، برای دقیقاً چنین خدماتی به
جیب های کمپانی
های آمریکاییِ خصوصی سرریز می شود. هر جا که امکانش هست، هر کاری صورت
می گیرد تا
زندگی روزانه مانند یک نسخه ی هالیوودی آن در وطن در بیاید. طبق گزارش
«واشینگتن
پست»، در فالوجا، درست غرب بغداد، شام برای افسران لشکر هوابرد هشتاد
و دوم در
محوطه ی زندگی تحت نگهبانی بسیار شدیدشان، توسط پیشخدمت هایی در
پیراهن های سفید،
شلوارها و پاپیون های سیاه، سرو می شود، و بهترین «برگرگینگ» در داخل
پایگاه نظامی
عظیمی که ما در فرودگاه بین المللی بغداد تأسیس کرده ایم، بالا رفته
است.
برخی
از این پایگاه ها آنقدر عظیم هستند که برای حمل و نقل سربازان و مقاطعه
کاران در
جاده های خاکی محصور با سیم خاردار آن، به تعداد 9 جاده ی اتوبوس
داخلی احداث شده
است. این مورد کمپ «آناکوندا» (Anaconda)،
مرکز فرماندهی بریگاد سوم، لشکر
پیاده نظام چهارم است که وظیفه اش نگهبانی منطقه ای به مساحت 1500 مایل
مکعب در
شمال عراق، یعنی از سامره تا تاجی است. آناکوندا 25 کیلومتر مکعب را
اشغال کرده و
نهایتاً 20000 از نظامیان را مسکن خواهد داد. علیرغم پیش بینی های
شدید امنیتی،
این پایگاه مرتباً بوسیله خمپاره مورد حمله قرار می گیرد، مشخصاً حمله
ی چهارم
جولای 2003، درست زمانی که آرنولد شوارتزنگر در بیمارستان پایگاه با
زخمی های ما
صحبت می کرد.
ارتش پایگاه هایی را که شبیه شهرهای بنیادگرای کوچک در منطقه ی
کمربندی کتاب مقدس (Bible
Belt)
قرار گرفته اند ترجیح می دهد تا مراکز بزرگ
پر جمعیت ایالات متحده. به طور مثال، با وجود آن که بیش از 100 هزار زن
در پایگاه
های ما در آنسوی دریاها زندگی می کنند- از جمله زنان در حال خدمت،
همسران و خویشان
نظامی ها- سقط جنین در یک بیمارستان نظامی محلی ممنوع است. از آنجا که
سالانه حدود
14000
تجاوز جنسی یا اقدام به تجاوز جنسی در ارتش وجود دارد، زنانی که در
آنسوی
دریاها حامله می شوند و می خواهند سقط جنین کنند، چاره ای جز استفاده
از امکانات
محلی ندارند و این کار امروزه در بغداد یا مناطق دیگر امپراتوری ما نه
آسان و نه
دلپذیر است.
میسیونرهای مسلح ما در جهانی محصور و خودکفا زندگی می کنند و خط
هوایی ویژه ی خود را دارند. «ایرموبیلی تی کماند»
(Air Mobility Comman)
با
ناوگان هوایی دورپرواز خود از قبیل 17-C
گلوب ماسترز
(Globemasters)،
5-C
گالاکسیز،
(Galaxies) ،
141-C
استار لیفترز
(Starlifters) ،
135-KC
استراتوتانکرز(Stratotanker6)،
10-KC
اکستندرز
(Extenders)
و 9-C
نایتینگلز
(Nightingales) که
پاسگاه های دور افتاده ی ما را از گرینلند تا
استرالیا به هم متصل می سازند. ارتش برای پرواز ژنرال ها و آدمیرال ها
به این نقاط
و هم چنین مراکز اسکی و تعطیلات نیروهای مسلح در «گارمیش» در منطقه
کوه های آلپ
باواریا، یا به هر یک از 234 میدان گلف نظامی که پنتاگون در سراسر جهان
اداره می
کند، مجهز به 71 لی یرجت، 13 جت گالف استریم ایل، و 17 جت تجملی
سسناسایتیشن
است*.
دانلد رامسفلد، وزیر دفاع، با بوئینگ 757 شخصی خود که در نیروی هوایی
به
A32-C
نامیده می شود، به نقاط مختلف پرواز می کند.
«جای پا»ی ما بر
زمین
از تمام استعاره های بی حس و عاطفه ای که ما به فرهنگ واژگان خود وارد
کرده
ایم، هیچ یک مانند «جای پا»، اگر ترسیم شدنی باشد، به طور کامل تأثیر
نظامی
امپراتوری ما را توصیف نمی کند. رئیس ستاد مشترک ژنرال ریچارد مایر و
اعضای ارشد
کمیته فرعی ساختمانی نظامی سنا، مانند دایان فاینستین (سناتور دموکرات
از
کالیفرنیا)، ظاهراً قادر نیستند یک جمله را بدون کاربرد این اصطلاح
کامل کنند.
بدنبال غلبه ی ما بر عراق- و موقعیت جدید اعلام شده ی پایگاه ها و
نیروهای ما در
خارج- استقرار یک جای پای مؤثرتر، بخشی از توجیه جدید برای گسترش عمده
ی امپراتوری
ما شده است. مردی که عهده دار این پروژه است، معاون وزیر دفاع در امور
استراتژی،
اندی هوئن (Andy
Hoehn)،
می باشد. او و همکارانش قرار است طرح هایی برای اجرای
استراتژی جنگ پیشگیرانه پرزیدنت بوش علیه «دولت های چموش»، «آدم های
بد» و «شرور»
تهیه کنند. آن ها چیزی را که خود «طاق بی ثباتی» می نامند شناسایی
کرده اند که
گفته می شود از منطقه ی «آند» در آمریکای جنوبی (بخوانید: کلمبیا) تا
شمال آفریقا
ادامه دارد، و سپس از سراسر خاورمیانه تا فیلیپین و اندونزی گسترش پیدا
می کند.
این، البته، کم و بیش همان چیزی است که «جهان سوم» گفته می شد- و شاید
به طور قطع
منطقه ای است که ذخایر کلیدی نفت جهان را در بر می گیرد. هوئن مخالفت
خود را چنین
بیان می کند: «وقتی که شما جای پای ما را بر آن قرار می دهید، این طور
به نظر می
رسد که ما بویژه برای روبروشدن با مشکلاتی که اکنون می رویم با آن ها
برخورد کنیم،
در موقعیت مناسبی قرار نگرفته ایم.»
یک زمانی بود که شما می توانستید گستره ی
امپریالیسم را با شمارش مستعمرات ترسیم کنید. نوع آمریکایی مستعمره
پایگاه نظامی
است. با پیروی از سیاست تغییر پایگاهی کردن جهان، می توان در باره ی
وضعیت هردم
گسترش یابنده ی امپراتوری ما و میلیتاریسمی که همراه آن رشد می کند،
بسیار چیزها
آموخت؛ میلیتاریسم و امپریالیسم دوقلوهای سیامی هستند که از تهیگاه
بهم چسبیده
اند. هر یک به رشد دیگری کمک می رساند. این هر دو هم اکنون در کشور ما
به نهایت رشد
خود رسیده، در لبه ی خیز کمٌی خود هستند که تقریباً به طور مطمئن ارتش
ما را
فراسوی توانایی های خود بسط داده، به درماندگی مالی نزدیک کرده و به
احتمال قوی به
نهادهای جمهوری ما آسیب مهلک وارد می آورد. هنگامی که درباره ی این
مسایل در
مطبوعات ما بحث می شود، از طریق رپرتاژ راجع به طرح هایی به شدت گنگ
درباره ی
تغییراتی در سیاست پایگاه سازی و مواضع نیروهای نظامی ما در خارج
گزارش می شود و
این طرح ها، آنطور که در وسایل ارتباط همگانی گزارش می شود، نمی تواند
قابل باور
باشند.
فرمانده دریایی ژنرال ماستین روبسون
(Mastin Robeson) ،
که تحت
فرماندهی او به همراه 1800 نفر از نیروهای نظامی ما پایگاه سابق لژیون
خارجی
فرانسوی، یعنی کمپ لمونی یر
(Lemonier)
در جیبوتی، در مدخل دریای سرخ، را در
اشغال دارند، معتقد است که برای آن که «جنگ پیشگیرانه» عملی شود، ما
نیازمند به یک
«حضور
جهانی» هستیم. منظور او از این حرف بدست آوردن هژمونی در هر محلی است
که تا
کنون زیر نگین ما درنیامده. طبق نظر «انستیتوی تأسیساتی آمریکایی (American
Enterprise Institute)
هدف از ایده ی ایجاد «یک سواره نظام جهانی» اینست که
بتواند به محض دریافت اطلباعاتی در باره ی «آدم های بد»، از «دژهای
مرزی» به طرف
آن ها رانده و به آن ها شلیک کند.
«بسترهای زنبق» در استرالیا، رومانی، مالی،
الجزیره
برای آن که نیروهای ما بتوانند در نزدیکی هر نقطه ی حساس یا منطقه ی
خطرناکی در این حوزه ی جدیداً کشف شده بنام «طاق بی ثباتی» مستقر
شوند، پنتاگون
پیش نهاد استقرار- این پیشنهاد معمولاً «استقرار مجدد» نامیده می شود-
بسیاری
پایگاه های جدید، حداقل چهار و شاید تا شش پایگاه دائمی، در عراق را
ارائه داده
است. تعدادی از این پایگاه ها هم اکنون در حال ساختمان هستند- در
فرودگاه بین
المللی بغداد، پایگاه هوایی تلیل نزدیک ناصریه در صحاری غربی نزدیک مرز
سوریه، و
پایگاه هوایی بشور در منطقه ی کردنشین شمال. (این ها شامل پایگاه
آناکوندا که
قبلاً اشاره شد، نمی شوند؛ آناکوندا هم اکنون بنام «پایگاه دایر»
نامیده می شود و
احتمال زیاد می رود که پس از مدتی دائمی شود.) بعلاوه، ما در نظر داریم
که تمام بخش
شمالی کویت را زیر کنترل خود درآوریم- 1600 از 6900 مایل مربع کویت
را- منطقه ای
که در حال حاضر ما برای بازسازی لژیون عراق و به عنوان «منطقه سبز»
(Green Zone)
برای استراحت بوروکرات ها از آن استفاده می کنیم.
کشورهای دیگری که به
عنوان حوزه هایی برای آن چه که کولین پاول آن ها را «خانواده ی
پایگاه»های جدید ما
نامیده، عبارتند از: در مناطق فقیر شده ی اروپای «جدید»: رومانی،
لهستان و
بلغارستان؛ در آسیا: پاکستان (جایی که نقداً چهار پایگاه داریم)، هند،
استرالیا،
سنگاپور، مالزی، فیلیپین، و حتی به نحو ناباورانه ای، ویتنام؛ در شمال
آفریقا:
مراکش، تونس، و بویژه الجزیره (صحنه ی کشتار 100 هزار غیر نظامی از
سال 1992،
زمانی که ارتش با حمایت کشور ما و فرانسه انتخابات را باطل اعلام کرد
و قدرت را
قبضه کرد)؛ و غرب آفریقا: سنگال، غنا، مالی و سییرالئون (با وجود آن که
از سال 1991
بعلت جنگ داخلی از هم پاشیده است). طبق نظر منابع پنتاگون، مدل های
تمام این
تأسیسات جدید، یک رشته از همان پایگاه هایی هستند که ما در دو دهه ی
گذشته در
اطراف خلیج فارس، در حکومت های مطلقه ی ضد دموکراتیکی نظیر بحرین،
کویت، قطر، عمان
و امارات متحده عربی ساخته ایم.
اکثر این پایگاه ها چیزی خواهند بود که ارتش آن
ها را به استعاره «بسترهای زنبق» می خواند، بسترهایی که نیروهای ما
بتوانند مانند
بسیاری از قورباغه های مجهز، از وطن خود، از پایگاه های باقیمانده ی
ناتو، و یا
پایگاه هایی در ماهواره های رام ژاپن و انگلستان، با یک پرش بر آن ها
فرود بیایند.
برای جبران هزینه های یک چنین برنامه ی وسیعی، پنتاگون طرح هایی که
بخشی از برنامه
ی وزیر دفاع رامسفلد بنام «عقلانی کردن» است ارائه داده که شامل تعطیل
بسیاری از
مناطق وسیع نظامی جنگ سرد مستقر در آلمان، کره جنوبی، و شاید اوکیناوا
می شود.
بدنبال پیروزی در عراق، ایالات متحده عملاً تمام نیروهای خود را از
عربستان سعودی
و ترکیه بیرون کشید، که بخشی از این اقدام به عنوان تنبیه این کشورها
بخاطر عدم
حمایت کامل آن ها از جنگ بود. ایالات متحده هم چنین قصد دارد همین
اقدام را در
مورد کره جنوبی، که شاید افراطی ترین کشور ضد دموکراسی آمریکایی در
روی زمین است،
پیاده کند تا لشکر دوم پیاده نظام در منطقه ی غیر نظامی کنار کره شمالی
را آزاد
ساخته، و احتمالاً برای استفاده در عراق، جایی که نیروهای ما به نحو
چشم گیری
درگیر هستند، بکار گرفته شود.
این طرح ها در اروپا شامل رها کردن چند پایگاه در
آلمان می شود، که هم چنین بخشی بخاطر محبوبیت داخلی نخست وزیر گرهارد
شرودر بعلت
مخالفتش با بوش بر سر عراق است. اما میزانی که ما قادر به انجام این
همه تغییرات
باشیم، در واقع محدود است. در ساده ترین سطح، به نظر نمی رسد که
طراحان پنتاگون در
واقع دریابند چه تعداد ساختمان در اشغال 71702 سرباز و کارکنان نیروی
هوایی ما
فقط در آلمان است، و چه هزینه ی سنگینی خواهد بود استقرار دادن دوباره
ی آن ها و
ساختن پایگاه هایی همراه با تجهیزات مقدماتی، حتی با حداقل قابلیت قیاس
نسبت به
پایگاه های کشورهای کمونیست پیشین، مانند رومانی که یکی از فقیرترین
کشورهای
اروپایی است. سرهنگ اِمی اِهمان
(Amy Ehmann)
در هاناو، در آلمان، به مطبوعات
گفت: در رومانی، بلغارستان یا جیبوتی «جایی برای استقرار این افراد
وجود ندارد» و
او پیش بینی کرد که 80 در صد آن ها سرانجام در آلمان خواهند ماند. هم
چنین مسلم
است که ژنرال های در سطح عالی فرماندهی هیچ قصد ندارند که در مناطق
دور افتاده ای
مانند کنستانتا (Constanta)،
در رومانی زندگی کنند؛ آن ها مراکز فرماندهی ارتش
ایالات متحده در اشتوتگارت را حفظ خواهند کرد و در عین حال پایگاه
هوایی رامشتاین
(Ramstein)،
پایگاه هوایی اشپانگداهلم
(Spangdahlem)،
و منطقه ی آموزشی
گرافنووهر
(Grafenwohr)
را رها نخواهند کرد.
یکی از دلایلی که پنتاگون خروج
از دموکراسی های ثروتمند نظیر آلمان و کره ی جنوبی را مورد ملاحظه قرار
داده و
آزمندانه به دیکتاتوری های نظامی و کشورهای وابسته ی فقرزده چشم
دوخته، بهره جویی
از شرایطی است که پنتاگون آن را «قوانین محیط زیست سهل گیر» می نامد.
پنتاگون
همیشه برکشورهایی که در آن ها نیروهای نظامی ما را مستقر می کند،
تعهداتی را تحت
عنوان «پیمان موافقت نامه های نیروها» تحمیل می سازد که معمولاً ایالات
متحده را از
پاک سازی یا پرداخت غرامت بخاطر ویرانی محیط زیست، معاف می دارد. این
شکایت دائمی
در اوکیناوا است که پرونده ی محیط زیست آمریکا چیزی جز عملی منفور
نیست. بخشی از
این شیوه ی برخورد، بطور ساده ناشی از این سودای پنتاگون به قرار دادن
خود در
فراسوی هر قیدی است که بر زندگی مدنی حکم می راند؛ شیوه ی برخوردی که
به طور
فزاینده در «وطن» نیز جاری است. بطور مثال، لایحه 3/401 بیلیون دلاری
اختیار نامه
ی دفاعی 2004 است که پرزیدنت بوش در نوامبر 2003 امضا کرد. این اختیار
نامه ارتش
را از رعایت تصویب نامه ی انواع در مخاطره و تصویب نامه ی حمایت
پستانداران دریایی
معاف می کند.
در حالی که همه گونه دلایلی وجود دارد تا باور کرد که انگیزه
برای ایجاد هر چه بیشتر بسترهای زنبق در جهان سوم بدون ارزیابی باقی
مانده، دلایل
چند دیگری وجود دارد تا شک کنیم که برخی از طرح های پرآب و تاب، چه جهت
گسترش و چه
برای کوچک کردن، هرگز به مرحله ی عمل در نخواهند آمد، یا اگر عملی
شوند هیچ نتیجه
ای جز وخیم تر کردن مشکل تروریسم از آن چه که هست ببار نخواهد آورد.
روسیه با
گسترش قدرت نظامی ایالات متحده در مرزهای خود مخالف است و یورش پایگاه
های آمریکا
به طرف محل هایی مانند گرجستان، قرقیزستان و ازبکستان را هشدار داده.
نخستین پایگاه
هوایی روسیه ی پسا شوروی در قرقیزستان، به تازگی در چهل مایلی پایگاه
ایالات متحده
در بیشکک
(Bishkek)
به پایان رسیده، و در دسامبر 2003، دیکتاتور ازبکستان،
اسلام کریموف، اعلام کرد که او استقرار دائمی نیروهای ایالات متحده را
در کشورش
اجازه نخواهد داد. هر چند که در حال حاضر یک پایگاه داریم.از طرف دیگر،
هنگامی که
موضوع تقلیل دادن پیش می آید، سیاست های داخلی بکار گرفته می شود. طبق
قانون،
کمیسیون تنظیمات و تعطیل پایگاه پنتاگون باید پنجمین و آخرین لیست
پایگاه های
داخلی خود را برای تعطیل آن ها، تا 8 سپتامبر 2005 به کاخ سفید ارائه
کند. وزیر
دفاع رامسفلد گفته است که به عنوان یک اقدام مؤثر، او مایل است حداقل
از یک سوم
پایگاه های نظامی داخلی و یک چهارم پایگاه های نیروی هوایی داخلی، که
مطمئناً
جنجال سیاسی وحشتناکی در کنگره به پا خواهد کرد، خلاص شود. برای حفظ
این پایگاه های
دولتی، دو مرغ مادر کمیته فرعی ویژه ساختمان نظامی در سنا، کی بیلی
هاچیسون (Key
Beily Hutchinson)
جمهوری خواه تکزاس، و دایان فاینستاین خواسته اند که پنتاگون
ابتدا پایگاه های آنسوی دریاها را تعطیل کند و سربازانی را که هم اکنون
در آن جا
هستند به وطن، به پایگاه های داخلی برگرداند تا این پایگاه ها بتوانند
فعال
باشند.
هاچیسون و فاینستاین در تصویب نامه ی ویژه ی نظامی 2004 بودجه ای در
نظر
گرفته اند تا یک کمیسون مستقل در باره ی پایگاه های آنسوی دریاها، که
دیگر مورد
نیاز نیستند، تحقیق کرده و گزارش تهیه کند. دولت بوش با این بند از
تصویب نامه
مخالفت کرده، اما به هر حال تصویب شده و پرزیدنت در تاریخ 22 نوامبر
2003 آن را به
عنوان قانون امضا کرده است. پنتاگون احتمالاً باندازه ی کافی مهارت
دارد تا
کمیسیون را فلج کند، اما خشم ناشی از تعطیل شدن پایگاه های داخلی
آشکارا در افق
ظاهر گشته است.
تا این جا، اما، بزرگترین کاستی در استراتژی «سواره نظام
جهانی» این است که برانگیزه ی واشینگتن برای اجرای راه حل های نظامی
بی ربط علیه
تروریسم، تأکید دارد. همانطور که تاریخ نگار نظامی برجسته ی انگلیسی،
کورلی بارنت
(Correlli Barnett)،
مشاهده کرده، حمله ی ایالات متحده به افغانستان و عراق
فقط تهدید القاعده را افزایش داده است. از 1993 تا تجاوز 11 سپتامبر
2001، پنج
حمله ی عمده در سراسر جهان از طرف القاعده صورت گرفته؛ طی دو سال پس از
آن هدف بمب
گذاری انجام شده که شامل حملات انتحاری استانبول به کنسولگری انگلیس و
بانک
(HSBC)
می شود. عملیات نظامی علیه تروریست ها، راه حل نیست. همانطور که بارنت
می گوید: «ما، بجای لگد کوبیدن به در خانه ها و سرزده حمله کردن به
مجامع باستانی
و پیچیده با نُسخه ساده «آزادی و دموکراسی»، به تاکتیک های ماهرانه و
ظریف، مبتنی
بر درک عمیق مردم و فرهنگی که با آن سروکار د اریم، نیازمندیم درکی که
تا امروز در
سیاست سازان بالا در واشینگتن بویژه در پنتاگون، بکلی فاقد بوده.»
وزیر دفاع،
رامسفلد، در یاداشت رسوای «طولانی، ضربتی» خود در باره ی عراق در 16
اکتبر 2003
نوشت: «امروز، ما فاقد معیاری هستیم تا بدانیم آیا ما در جنگ جهانی
علیه ترور می
بریم یا می بازیم.» اما «معیار» کورلی بارنت خلاف آن را نشان می دهد.
«جنگ علیه
تروریسم» در بهترین حالت بخش کوچکی از دلیل کل استراتژی پردازی نظامی
ماست. دلیل
واقعی، ساختن این حلقه ی جدید پایگاه های آمریکایی در طول خط استوا،
گسترش
امپراتوری ما و تقویت سلطه ی نظامی ما بر جهان است.
*
این جت ها از نوع جت
های کوچک، و با ظرفیت سرنشین محدود هستند. |